مشترک خوراک این وبلاگ شوید تا خنده را بروی لبهایتان بنشانیم

ملنگ شاه

ملنگ شاه!!!

کارل گوستاو شانزدهم متولد 30 آوریل 1946، پادشاه سوئد از 15 سپتامبر سال 1973، وقتی که پدربزرگش گوستاو آدولف ششم درگذشت به پادشاهی رسیده و هم اکنون هم در جایگاه خود قرار دارد ولی آنچه که این پادشاه را متفاوت از دیگر پادشاهان ملنگ معرفی کرده و باعث تعجب همگان حتی سوئدی ها شده اینست که وی علاقه زیادی به کلاه های عجیب و غریب دارد و حتی در مراسم رسمی هم با کلاه هایی متفاوت که بیشتر مضحک بنظر می رسند ظاهر شده است!

 
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/01.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/03.jpg
 
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/05.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/06.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/07.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/09.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/10.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/11.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/12.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/13.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/14.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/15.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/16.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/17.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/18.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/19.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/20.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/22.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/23.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/24.jpg
http://rozanehonline.com/rozanehgroup/tir91/sweden-king/25.jpg
 
 
 
 
 
 


چگونه اختلاس کنیم تا گیر نیفتیم !

 آخرین اختلاسی که مأموران سازمان بازرسی کل کشور کشف کرده‌اند، مربوط به اختلاس 15 میلیارد تومانی در بنیاد شهید است که نشان می‌دهد اختلاس‌کنندگان محترم همه‌ موارد ایمنی اختلاس را رعایت نمی‌کنند و متأسفانه گیر می‌افتند. 

از آن‌جا که فن اختلاس در کشور ما از فنون نوپاست؛ لذا باید هر چه بیش‌تر درباره‌ روش‌های نوین اختلاس اطلاع‌رسانی شود تا در آینده شاهد کشف اختلاس‌ها نباشیم. 

مختلسین محترم باید در هنگامه اختلاس از آغاز تا پایان موارد زیر را مو به مو رعایت کنند:

- به هیچ‌کس اعتماد نکنید و بیش‌تر از چهار ـ پنج نفر را درگیر نکنید تا درصد لو رفتن‌تان به حداقل برسد.

- از یک جا اختلاس کنید. حرص نزنید که کل پول مملکت را بالا بکشید. با اولین اختلاس خدا را شکر کنید و کار را تمام کنید و ادامه ندهید.

- به کم راضی باشید. تجربه ثابت کرده است تا 10 میلیارد تومان برای ادامه‌ی زندگی شما و آیندگان کافی است. اگر بیش‌تر از 10 میلیارد بخورید، امکان گیر افتادن‌تان بيش‌تر مي‌شود.

- از سازمان‌های بی‌پول و کوچک اختلاس نکنید. سعی کنید از سازمان‌های بزرگ و پول‌دار اختلاس کنید.

- اگر شهروند کشور دیگری نیستید، بهتر است از فکر اختلاس بیرون بیایید و نان حلال به خانه ببرید؛ ولی اگر در کشور دیگری حق شهروندی دارید، بلافاصله بعد از اتمام اختلاس، فرار کنید و از زندگی لذت ببرید.

- از همان اول بخشی از مبلغ اختلاس را به نیازمندان اختصاص بدهید تا آن‌ها هم در این سفره که پهن شده، سهیم باشند.

- مثل ندیدبدید‌ها تا یک پولی به حساب‌تان آمد، خرجش نکنید و ماشین گران و خانه‌ آن‌چنانی نخرید؛ چون مردم حسود چشم‌تان می‌زنند و لو می‌روید.

- هرگز آبدارچی اداره یا سازمان مربوطه را وارد تیم اختلاس نکنید؛ چون این صنف دهن قرصی ندارند و خواسته و ناخواسته شما را لو می‌دهند. کارمندان محترم ترابری سازمان‌ها هم به همین نحو باید از دایره‌ تیم شما خارج باشند.

- به دلار و یورو اختلاس نکنید؛ چون زیاد بالا و پایین می‌شوند. تومان از همه چیز بهتر است!

- همیشه سعي كنيد رابطه خويشي با آدم‌هاي كله‌گنده روبه‌راه كنيد تا در روند دادرسی و دادگاه به دردتان بخورد.

- بعد از مچ‌گيري دو قورت و نيم‌تان باقي باشد و بدون آن‌كه حاضر به عذرخواهي شويد، مدعي شويد قبل از آن‌كه شما اختلاس‌گر باشيد، كاشف اختلاس هستيد.

- موفق و پیروز باشید!
 



مغازه شوهرفروشی

مغازه شوهرفروشی
یک مغازه شوهر فروشی در نیو یورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند
در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی مطالب ذیل نوشته شده:
شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید
اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است
شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید
شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید
____________________________________
 
خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .
او به طبقه اول میرود
در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردان دارای شغل ثابت هستند.
مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد
طبقه بالا را هم ببیند
اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند
با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به
طبقه سوم میره
اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند
نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره
طبقه چهارم که آنجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندندخانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن
دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره
طبقه پنجم که آنجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند
دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره
طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی  دیجیتال نوشته
شما بازدید کننده شماره
۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که
زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم
 
صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که چرا تبعیض جنسی‌ قائل شده  بهمین خاطر برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی‌ گشود و نتایج زیر بدست آمد:
زنهای
طبقه اول بسیار خوش اندام و به مسائل جنسی‌ علاقمندند
 
زنهای
طبقه دوّم بسیار خوش اندام وبه مسائل جنسی‌ خیلی‌ علاقمند و ثروتمندند
 
طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته


خدایا نماز مادرمو قبول کن

خدایا نماز مادرمو قبول کن 




داستان كوتاه شکلات + (دانلود دکلمه ی صوتی داستان) بسیار شنیدنی

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشت توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

 گفت : «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

 هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند»

 صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستي كه تا ندارد.»


 يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي كند . مي خواهد برود آن دور دورها . مي گويد «مي روم ، اما زود برمي گردم» . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد .يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش . هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» ندارد . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او هيچ كدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد؟


 برای دانلود فایل صوتی داستان شکلات ( دکلمه ی مازیار مقدم « شازده » میکس شده با چند آهنگ شنیدنی از سیاوش قمیشی ) اینجا کلیک کنید .


یا از این لینک 
 حجم فایل صوتی 600 کیلوبایت است .